X
تبلیغات
عشق و جدایی...
الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:10  توسط sanaziiii  | 

 Salam, weblog

 

 Kocholom 3 salesh

 

shod.

 

 mamanonam ke to in

 

modat ba nazaraton

 

che toye weblog che

 

toye khososi behem

 

delgarmi dadin....

 

 

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:52  توسط sanaziiii  | 

یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...


که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ... نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه می‌گی..... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ... می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی من مردم ... می‌دونی؟




من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:3  توسط sanaziiii  | 

میروم این بار دیگر٫ بودنی در کار نیست

خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست

گفته بودم میروم٬اما نکردی باورم....

دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست

گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی

خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست

دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است....

میزنم دل را به دریا٬ دل سپردن عار نیست

تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟

داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست

گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم

هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست

دیر شد باید که بگریزم٬کجایش با خدا

حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 4:15  توسط sanaziiii  | 

گر تن شود ازهجر تو بيمارچه بايد

ازدوري رويت شود اين کارچه بايد

غم پرشده درسينه غم ديده ام امشب

گر غم کُنَدم خسته وتب دار چه بايد

بيچاره دلم سرخوش برروي شما بود

اين دلخوشي هم رفته زديدارچه بايد

گفتي که بهار آيدو گلخنده زني باز

گرعمرمن آيد به سر اي يار چه بايد

با وعده نگردد دل ِغم ديده ما شاد

شادي نرسد ازتو گراين بارچه بايد

بايادرُخت دلخوشم اي دوست مددکن

گرگلبن عشق تو شود خار چه بايد.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:33  توسط sanaziiii  | 

یه روز اسیر هم شدیم

بدون هیچ خط و نشون

قرار بودش مثال مرغ

ماها بسازیم آشیون

تموم لحظه های ما

گرفته بود رنگ خوشی

قرارمون این نبودش که

از همدیگه جدا بشیم

چه روزگار خوبی بود

وقتی کنار هم بودیم

با اینکه سرنوشت نذاشت

چه بی قرار هم بودیم

دارم میگم برای تو

که بودی تنها دلخوشیم

چه قول هایی بهم دادیم

که پیر به پای هم بشیم
......
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:16  توسط sanaziiii  | 

 

Sale no ra pisha pish, paso pish,pisho pas, az rast be chap,az chap be rast,tabrik arz ,tool va ertefae an ra hesab konid...!

 

 

Pishi ,na

Pishoni ,na

Pishbini ,na

Pishkesh ,na

Pishamad ,na

Pishnahad .na

Pishdasti ,na

Aaah,,,

Pishapish Eyd mobarak azizam

 

 

 

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد/رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد/تنها دل ساده ایست دارایی ما /ان هم شب عید تقدیم تو باد (نوروز 88 پیشاپیش مبارک)

az 0man ta20to,rahi be joz taghdir nist .delkhosh be ostadam nakon hazfe ezterari dir nist.man ghayebam ya dar sukut,to hazero dar goftegu,man ghafel az ostado dars to minevisi mu be mu ,ba jozve biya ta pas konam 1 vahedi chizi nakhandan behtar az yek shab talashe bikhodi,ba eshgh dar daneshkade jayi baraye dars nist albate terme7,8 digar majal tars nist daneshju gar ashegh shavad biparde mashrut mishavad chizi shabihe ab havij ba kufte makhlut mishavad

 

 

بچه:مامان اون آقاروببین كچله!!!! مامان: هیس...میفهمه بچه: اه...مگه تا حالا نفهمیده

 

 

دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

 

 

ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-408-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

 

 

 

یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

 

 

 

یارو تو قزوین بوده پولش افتاده بوده زمین....ولی دولا نمیشده برش داره ، یه پیرمرده میاد بهش میگه بالام جان را پولتو بر نمیداری...؟؟ یارو میگه: بابا اینجا قزوینه...خطرناكه...پیرمرده میگه: نه بابا این حرفا ماله قدیمه...اینجا عوض شده. یارو میگه راستی؟؟؟پیر مرده میگه: آره بابا

یارو تا دولا میشه پولشو برداره پیرمرد ..................یارو شاکی میشه میگه:مرتیكه عوضی مگه نگفتی اینجا عوض شده... این كارا ماله قدیمه؟؟؟؟ پیر مرد میگه: خوب بالام جان منم ماله قدیمم دیگ

 

 

 

به یه آدامس میگن آرزوت چیه ؟

میگه : زیر دندون اصفهانی جماعت نیوفتم !!!

 

 

 

اصفهانیه برای بچه اش اسمارتیس میخره ٬ روش مینویسه :

هر ۸ ساعت ۱ عدد !!!

 

 

 

هفت سین شمالی ها : ساردین - سفید ماهی - سوف ماهی - سفره ماهی - ساحل دریا - سفید رود - سیر ترشی

 

 

 

هفت سین موزیسین ها : سنتور - سه تار - سنج - ســـا ک سیفون - سه گاه - سمفونی - سورنا

 

 

 

هفت سین تریاکیا : سوخته - سوزن - سوراخ حقه - سینی - سماور - سورو سات - سستی

 

 

 

 

هم‏وطن گرامی آیا می‏دانید: پس از ازدواج با استفاده از تخت و پتوی مشترک می‏توانید تا 70% در مصرف انرژی صرفه‏جویی کنید. "صرفه‏جویی کم مصرف کردن نیست، درست مصرف کردن است".

*شرکت ملی گاز با همکاری ستاد اقامه‏ی ازدواج*

 

 

 

زندگی بدون عشق مثل شلوار بدون كش می‌مونه

.

.
اگه توی زندگی
عاشق نباشی

.

.

مجبوری كه شلوارتو با دست نگه داری!

 

 

 

آمریکا : به ایران گندم نمیدیم

غضنفر : به درک نون خالی میخوریم

 



Ta hala deltang shodi?aslan midoni deltangi cheye?onam az badtarin noesh?bozorgtarin deltangi ine ke bedoni oni ke dosesh dari hichvaght male to nemishe.ine ke bedoni ye rozi az kasi ke dosesh dari bayad joda beshi che bekhay che nakhay

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 3:30  توسط sanaziiii  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

تو همانی هستی که همیشه به او می اندیشیده ام

تو برای من مهم ترینی در تمام جهان

تو همانی که دوست می دارم.

 

به شما چشم داده اند  اگر آن را بگشایید

گوش بخشیده اند     اگر آن را بشنوید

و راه را نشان داده اند  اگر آن را بیابید

 

در اوج رنجها چنین بگویید:

پروردگارا می دانم که گره از کارم باز می کنی

تو را شکر می گویم.

 

ایمان بدون عشق شما را متعصب

وظیفه بدون عشق شما را خشن

قدرت بدون عشق شما را خشن

و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند

 

شما می توانید گلی را زیر پا له کنید

اما محال است بتوانید عطر آن را در فضا محو سازید. 

 

کاش از تمبر یاد می گرفتیم

چون تا رسیدن به مقصد به نامه می چسبد!

 

رئیس سرخپوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد:

ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم

درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای

 او راه بروم

 

خدایا ! من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری !

من چون تویی دارم و تو چون خود نداری !!

 

گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی !

گفت : نه !

شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم .

 

 

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:36  توسط sanaziiii  | 

0000000000000000000 000000000000
0000000000000000000 000000000000
0000000777770000000 777770000000
0000077777777700077 777777700000
0000777777777770777 777777770000
0000777777777777777 777777770000
7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777 777777700000
0000007777777777777 777777000000
0000000077777777777 777700000000
0000000000777777777 770000000000
0000000000000777770 000000000000
0000000000000007000 000000000000


به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست


قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق
مرا در خود کشیدی برمودای من !!!


بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !
ولنتاینت مبارک !


یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی
ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم

قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری
از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم واز خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
تو را دیدم. پرستیدم . شکستم

زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو.

;ندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر…

هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت….هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت….پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت…

م;یدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 17:45  توسط sanaziiii  | 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:32  توسط sanaziiii  | 

Du und ich تو و من

Du bist meine Sonne und ich bin dein Strahl -
تو خورشيد منى و من درخشش تو

du bist der Berg und ich bin das Tal ---
تو کوه هستى و من دره
du bist das Heil und ich der Segen ---
تو درمان هستى و من بخشش
du bist die Wolke und ich der Regen ---
تو ابرهستى ومن باران

du bist der Schneemann und ich seine Nase ---
تو آدم برفى هستى ومن خيسى او

du bist der Baum und ich das Blatt ---
تو درخت هستى و من برگ

du bist die Blume und ich der Duft ---

تو گل هستى ومن عطرگل
---nach dir habe ich immer und ewig gesucht -
بد نبال تومدت زيادى جستجو کردم

---nach dir habe ich immer und ewig Sehnsucht !!!
در پى تو من هميشه در انتظارم!!

da wünschte ich mir, ich wäre ein Stern für dich.
من آرزو ميکنم که يک ستاره براى تو باشم

Ein Stern, der dir deinen Weg durch die Dunkelheit zeigt.

يک ستاره, که راه را در تمام تاريکيها بتو نشان دهد

Ein Stern, zu dem du aufschauen kannst.

يک ستاره, که بسوى او بتوانى تما شا کنى

Ein Stern, der dich begleitet.

يک ستاره, که تورا همراهى خواهد کرد

Ein Stern, der immer für dich leuchtet.

يک ستاره,که هميشه براى تو ميدرخشد

Dann bin ich dein Stern

پس من ستاره تو هستم

...und eines Tages wird der hellste Stern meine Heimat sein.
ويکى از اين روزهاروشنترين ستاره وطن من خواهد بود

Du kannst ihn sehen ... und wenn er dich anfunkelt

تو ميتوانى آن راببينى وقتيکه او بتو چشمک ميزند

weißt du, daß ich an dich denke und bei dir bin.

ميدانى که من بتو مى انديشم و با تو هستم

Dann bin ich dein Stern......
و من ستاره توهستم!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 18:22  توسط sanaziiii  | 

سلام اي شب معصوم !


سلام اي شبي كه چشم هاي گرگ

 هاي بيابان را


به حفره هاي استخواني ايمان و

اعتماد بدل مي كني


و در كنار جويبار هاي تو , ارواح بيد ها


ارواح مهربان تبر ها را مي بو يند.


من از جهان بي تفاوتي فكر ها و حرف

 ها وصدا ها مي آيم


و اين جهان به لانه ي ماران مانند

 است


و اين جهان پر ار صداي حركت پاهاي

 مردميست


كه همچنان كه ترا مي بوسند

 


در ذهن خود طناب دار ترا مي بافنند.

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:28  توسط sanaziiii  | 

بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و
هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز
یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه مون
هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز
پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خواب منی


بذار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشق رو
گفتی و دوست دارمو نگفتی


بذار خیال کنم منم
اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی
پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری
اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم
اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و
دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بذار
اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی


بذار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عاشق
گفتی و دوست دارمو نگفتی.................

 

...............................

اگر چه بی خیالمی
..............................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:59  توسط sanaziiii  | 

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوستت دارم......
Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:20  توسط sanaziiii  | 

گفت :    سلام !
گفتم :    سلام !
معصومانه گفت : مي ماني ؟
گفتم :    تو چطور ؟
محکم گفت :  هميشه مي مانم !
گفتم :    مي مانم  . 

روزها گذشت . روزي عزم  رفتن کرد .      گفتم :  تو که گفته بودي مي ماني ؟!
گفت  :   نمي توانم !  قول ماندن به ديگري داده ام .... بايد بروم !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 15:38  توسط sanaziiii  | 

برای مرگ عشقم چند ثانیه ای سکوت کن.

هیچ میدانی این روزها بی خیال از هر چیزی که اسمش را زندگی گذاشته

اند میگذرم؟ من فنا شده ام ...... دیگر چه لزومی دارد به خاطر زنده بودنم

نفس بکشم؟ دیگر گریه های من چه اثری دارد؟ مگر غم های من با گریه

تسکین پیدا میکند؟ برای سوگ عشقم بر سر مزارش آمده ام. سکوت تنها

همدم من است. فقط تنهایی با من است...

 

                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 17:16  توسط sanaziiii  | 

HAPPY BIRTHDAY SWEETY

 

Image and video hosting by TinyPic

 

TAVALODET MOBARAK MUSAFERAMMMMMMMMMMMMMMM

Image and video hosting by TinyPic

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:39  توسط sanaziiii 

من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين

 

دل درداشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم اغوشت كنم مي روم از

 

رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش ارزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را...........

 

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 16:11  توسط sanaziiii  | 

کجا بودی وقتی برات شکستم

یخ زده بود شاخه گلم تو دستم

کجا بودی وقتی غریبی و درد

داشت من تنها رو دیوونه می کرد

 

 

کجا بودی وقتی تو رو می خواستم

که دستات اروم بشینه تو دستم

کجا بودی وقتی که گریه کردم

از تو به اسمون گلایه کردم

 

کجا بودی ببینی من می سوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم

نبودی من عاشق دنیات بودم

 

کجا بودی وقتی دیوونت بودم

وقتی که بی قرار شونت بودم

کجا بودی وقتی که پرپر شدم

سوختم و از غمت خاکستر شدم

 

کجا بودی ببینی خستگیمو

آب شدن شمعهای زندگیمو

کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت

خون جای گریه از تو چشمام می ریخت

 

 

کجا بودی وقتی که آبروم مرد

امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجا بودی نگاه به در سفید شد

هر کی به جز من از تو ناامید شد

 

کجا بودی وقتی دعای داغم

میزد به سقف کوچیک اتاقم

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

 

کجا بودی من از خودم گذشتم

هر جا بگی رو٬ دنبال تو گشتم

کجا بودی که از نفس افتادم

روزی یه بار زنده شدم ٬ جون دادم

 

کجا بودی ببینی بی ستارم

ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودنت مث آتیشه

تو این دو خط ترانه جا نمیشه

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:16  توسط sanaziiii  | 

ای کاش کودک بودم ، تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقّاشی روی دیوار بود.

تا از ته دل می خندیدم

نه اینکه مجبور باشم همواره تبسّمی تلخ بر لب داشته باشم.

ای کاش کودک بودم

تا در اوج ناراحتی و درد

با یک بوسه ی مادرم ، همه چیز را فراموش می کردم....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:21  توسط sanaziiii  | 

 

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:22  توسط sanaziiii  | 

            از این جدایی دل به کسی نمی دم

 

بی تو تنهام واسیرم

 

شب جشن وصال تو

 

شب مرگ آرزوهام

 

تک و تنها میمیرم

 

من امشب میمیرم

 

ولی آروم نمی گیرم

 

کاشکی هرگز

 

تو رو هرگز نمی دیدم

 

این آخرین اشکام

 

بزار راحت بباره

 

ابر چشمام خون می باره

 

شب رفتن رسیده

 

دلم آروم نداره

 

ولی چشمات نمی ذ اره

 

من امشب میمیرم

 

ولی آروم نمی گیرم

 

کاشکی هرگز

 

تو رو هرگز نمی دیدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:59  توسط sanaziiii  | 

هر چي دلت ميخواد بگو
دارم نگاهت ميكنم
دختر توي آيينه
دارم تماشات ميكنم .

هرچي دلت ميخواد بگو
چقدر شبيه من شدي
رنگ چشات رنگ شبه
بازم كه عين من شدي

دختر توي آيينه
دلت گرفته مثل من
موهات پريشونه هنوز
ريخته رو شونه هاي من

تو هم كه مثل من غمت
ميريزه با اشك چشات
منتظري تا دوباره
خنده بپاشه رو نگات


هر چي دلت ميخواد بگو
خبر دارم تنها شدي
خبر دارم بدون اون
راهي فرداها شدي

خبر دارم دلت ميخواد
صداي پاشو بشنوي
مثل قديما تو خونه
سكوت سرد و بشكني

بگو بذار سبك بشي
من مثل تو ...تو مثل من
دو تا ستاره بي فروغ
تو آسمون شهر غم.

هر چي دلت ميخواد بگو
غصه هاتو نگه ندار
به من بگو كه مثل تو
عشق منو برده لب دار

بگو به من كه هر غروب
نامه هاشو وا ميكنم
دوباره حرفاي اونو
تو نامه پيدا ميكنم

اگه بدوني چي ميگفت
همش ميگفت دوستت دارم
اگه نموني پيش من
سر به بيابون ميذارم

بهم ميگفت يادت نره
عشق بينمون مقدسه
اگه نگي دوسم داري
دنيا برام يه قفسه

بهم ميگفت : دوست دارم
مثل يه پروانه و گل
شبيه دريا و صدف
مثل يه شبنم روي گل

بهم ميگفت : دستاي تو
فقط براي من باشه
فقط تو دنيا قلب تو
وصله به قلب من باشه

بهم ميگفت: ديگه نترس
چونكه كنارت ميمونم
تا اخر دنيا بازم
اسير چشمات ميمونم.....

اما ديگه خسته شدم
خيال ميكني اون بياد ؟
واي چرا گريه ميكني....؟
اشك ريخته روي گونه هات...

غصه نخور گريه نكن
دختر توي آيينه
اين رسم روزگار ماست
تا بوده دنيا همينه ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:52  توسط sanaziiii  | 

                   Okheyyy elahiii webam shod 1 salesh

 

 

 

                   Meci az kesaye ke to in ye sall mano ba nazarashoon tana nazashtann,Love U all xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 13:19  توسط sanaziiii  | 

در این شب مست
که جغد ها ترانه خوان شده اند
مست بودن هم کارگر نیفتاد
چراغ های خیابان سیاه می تابند
باد به تسخیر غباری سرخ درآمده
ایستادن و تمنا کردن بی ثمر بود
نوری نبود که از آسمان نشات گیرد
از لا به لای علف های کنار خیابان بوی خون می آمد
انگار کسی را طعمه ساخته بودند
آوازی که در سرم می پیچید قلبم را می درید
شاید علف ها مرا می جستند
زمین آغوش خود را باز کرده بود
تا زانو زدنم را احساس کند
مرموزانه نیشخند می زد
نیشخندش نفسم را کور میکرد
سکوت تا حد جنون شدت گرفت
آوازی که در سرم می پیچید قلبم را میدرید
ولی من هنوز نگاهت را به یاد داشتم
و باز هم ان نیشخند مرموزانه
که انتظار به آغوش کشیدن زانوانم را میکشید
انگار نفس کشیدن علف های مست را میشنیدم
همهمه ای کشنده...(و دیگر هیچ نفهمیدم......)
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 22:15  توسط sanaziiii  |